رادوینرادوین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

رادوین پادشاه کوچک

دنیا رو به یک لحظه نگاهت نمیدم

پسر قشنگم، عسل مامانی و بابایی! میدونم  شاید نوشتن بعضی چیزا در ابن سن تو ،در وبلاگت زود باشه . اما  چون اینها حس الان و حرفهای الان منه  به تو ،‌ وضمنا تو خیلی زود بزرگ میشی و قراره که این مطالب رو بخونی. پس برات مینویسم.  خیلی خیلی خوشحالیم از اینکه گرمای خونه مایی. بودنت با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.دنیا رو با یک لحظه در آغوش گرفتنت، خندیدنت، بازی کردنت  راه رفتنت و ... عوض نمیکنم. از روزی که بالهای فرشته ای ات رو تو اون عالم گذاشتی و زمینی شدی، همه دنیای من وبابایی  در تو خلاصه شد. لحظه لحظه با تو بودن خودش برامون یه دنیا شیرینی و لذته . بزرگ شدنت ر...
22 تير 1391

مرواریدهای رادوین

چند روزیه که رادوین یکی و نصفی دندون تو دهنش داره و با همونها یک گازهای شیرینی می گیره که نگو... پسر خیییییییلی خیلی عزیز ما ،مرواریدهات مبارکت باشه عسلم. همه میگن که دندون در آوردن بچه ها خیلی براشون سخته . خدا کنه زودتر همه دندونهات در بیاد و درد هم نداشته باشی .الهی فدات بشم . دیروز هم که به شما  خوشکل ما خیلی خوش گذشت .چون مامان جونی و عمه جون و بچه هاش یعنی هلیای عزیز و عرشیا جون به همراه خاله بابایی و دختر خوشکلش بهار کوچولو اومدن کیش و باهم بودیم . تو هم که حسابی با عرشیا بازی کردی و  باهم کشتی گرفتید. تازه کلی کادوهای خوشکل هم هر کدومشون برات آوردن ،  کتونی ، چند دست لباس و اسباب بازی، یکی از یکی خو...
10 تير 1391

کشف جدید رادوین

رادوین امروز در یک اقدام غافلگیرانه ، در اسرع وقت از فراموشی من _در بستن درب کابینتها به همدیگه با نخهای ضخیم _ سو استفاده کرده ،به کشف برخی ظروف آشپزخانه ازجمله ماهی تابه، نال آمد. این کشف جدید پسر مونه (یعنی رسما شده بخشی از اسباب بازی هاش) البته بعد از لباسشویی ،جارو برقی ،اتو ، رادیو و...         ...
8 تير 1391

اولین جشن تولدی که رادوین دعوت شد

رادوین گل ما  چهارشنبه شب تولد یک سالگی دوستش ،ترنم جون که در فود لند برگزار شد،دعوت شده بود. جای همه دوستان سبز!!! خیلی خوش گذشت. متاسفانه ما دوربین نیرده بودیم  ولی با موبایل چند تا عکس انداختیم که البته کیفیت خوبی نداره . فعلا این عکسهارو میذارم تا از مامان ترنم جون چند تا عکس خوب دستم برسه. البته ناگفته نماند که رادوین عسل ما حسابی آتیش سوزوندن!!! از کندن حاشیه های کلاه تولد گرفته تا راه رفتن و سینه خیز رفتن روی میز و ... ...
30 خرداد 1391

گامهای طلایی

پسر خیییییییلی عزیزم ! امروز یه روز بسیار به یاد موندنی شده برامون . چون تو امروز بدون هیچ کمکی، کامل راه رفتی اونم از یه سر سالن تا اون سرش. نمیدونی چقذر ذوق کردیم و خوشحال شدیم . امروز که ترنم جون با مامانش هم اینجا بودن ، شما دوتا کلی بازی کردید و بهتون خوش گذشت . مخصوصا اوجا که پشت پرده قایم میشدید و بعدش دالی  میکردید . صدای حنده هاتون توی اون لحظه از هر موسیقی زیبایی  برای من گوشنوازتر می آومد. با اینکه امروز مصادف بود با افتتاحیه جشنواره تابستانی کیش   ولی کار امروزت و خنده های زیبای تو  برام از هر جشن و جشنواره ای بهتر و خاطره انگیز تر شده. &...
29 خرداد 1391
1